برگی از صحیفه امام ..

چگونه نماز صبح بیدار شویم؟

از آیت‌الله بهجـــت ســـوال شد: چـــه کنیـــم تا نماز صبحمـــان قضا نشـــود؟ در پاســـخ فرمودند: کســـی که باقی نمازهــــــایش را در اول وقت بخوانـــد خـــــدا او را برای نماز صـــــبح بیدار خواهد کــــــرد...

یک توصیه عملی: «هی چه خبرت است؟!»

صحبتهای حاج میثم مطیعی (مداح اهل بیت) درباره آیت الله آقا مجتبی تهرانی؛

**********

یک توصیه عملی: «هی چه خبرت است؟!»

توصیه عملی ایشان در این رابطه این بود که آدم باید خودش، خودش را موعظه کند و به خودش بگوید : «هی چه خبرت است؟» این خودش سازنده است. به محض اینکه انسان کاری انجام می‌دهد که احساس می‌کند مؤثر است یا به نظرش جلوه می‌کند، همان موقع باید به خودش نهیب بزند.

**********

مسائل دنیوی را اشبه به بازیچه بدانید تا واقعیت

فرمودند مرحوم پدر من می‌گفتند «مواظب باش یابوی نفس برت ندارد»، بهترین چیز حدیث نفس است. بعد در ادامه فرمودند شما این مسائل دنیوی را اشبه به بازیچه بدانید تا واقعیت، که فریب نخورید. فرمودند من خودم گاهی با خودم حدیث نفس دارم. به خودم می‌گویم: برو دنبال کارت، خبری نیست، شلوغی‌های دور و برمان واقعیت ندارد.

**********

ماجرای فرمایش حضرت امام بعد از ارتحال آیت‌الله بروجردی

یک خاطره هم برای من تعریف کردند که ظاهراً چندین بار نقل کرده بودند. این خاطره را در افتتاحیه حوزه‌های علمیه تهران نیز نقل کردند و پخش هم شد. فرمودند که بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی درس امام دوهفته تعطیل بود. بعد از دوهفته امام در جلسه اول درس شروع به نصیحت طلبه‌ها کردند. بالای قبر مرحوم بروجردی دو قطعه عکس زده بودند؛ یکی عکسی از تمثال آیت‌الله بروجردی در زمان زعامت و مرجعیت و عکس دیگر تصویر جنازه ایشان بود که مردم در حال تشییع آن بودند. امام فرمودند عکس اول اشاره به این دارد که آیت‌الله بروجردی در قطر عالم تشیع تک است.

حاج آقا مجتبی گفتند امام درست میگفتند؛ چون در مقابل ایشان هیچ مرجعی نبود. امام ادامه دادند عکس بعدی را نگاه کنید، آیت‌الله بروجردی را دارند با تجلیل و احترام می‌برند تا دفن کنند. سپس امام گفتند: حالا دومتر بیایید پایین‌تر، آقای بروجردی است و اعمالش! امام می‌گفتند فکر نکنید خبری است، شماها اگر خیلی بخواهید به جایی برسید، یکی مانند آقای بروجردی می‌شوید که الان با اعمالش تنها مانده است، بروید اعمالتان را درست کنید.

یک پند همسرداری از استاد فاطمی نیا

استاد فاطمي مي فرمايند: « خانمي است شوهرش بسيار متدين و اهل نماز و روزه؛ خانم افسرده شده است. رسيدگي کرديم ديديم ۲۰ سال اين آقا صبح گفته خداحافظ، شب گفته سلام. بله، همان آدم مومن مقدس. نماز جماعتش را همه در مسجد خوانده و آمده است. بله، بعضي ها دين را مسخره کرده اند. دين اين نيست که عزيز من.

شب مي آيد خانه. حاجي شام داريم ، بياورم؟ با يک لحني مي گويد: چي داريم؟ يک لقمه خورده، مي گويند حاجي خوابش برد. صبح هم بيدار شده نماز و تعقيبات. بعد هم با اخم خداحافظ. نه يکي نه دوتا، بلکه يک گوني پر؛ خانم ها نامه نوشتند.

حرفشان اين است که جيبمان پر از پول است. طلا، امکانات و خانه بزرگ.... ولي محبت نديديم.

اين موضوع يک طرفه نيست. از آن طرف آقا داريم که خانم افسرده اش کرده است. اين قدر خانم بداخلاقي کرده آقا نمي داند چه کار کند؟

يک خرده بنشينيد محاسبه نفس بکنيد. در بهار درختان را هرس مي کنند، چندتا گل مي کارند. چند تا گل بکاريد. گل رافت و عطوفت بکار! خانم، آقا! ببينم مي تواني اخلاقت را خوب کني! مي تواني فرياد نزني! مي تواني غضبت را کنترل کني! وقتي به باغچه رسيدگي مي کنند، بعضي گياه ها را که خشک شده، در بهار از ريشه در مي آورند. اين تکبر را بيندازيد دور. گياه از خود راضي بودن را بينداز دور. پس کي مي خواهيم متحول شويم؟ »

اگر کسی پرسید بگو...

چگونه لذت نماز را بچشیم؟

توصیه‌های آیت الله بهجت برای آن‌هایی که می‌خواهند لذت نماز را بچشند:

"این احساس لذت در نماز یک سری مقدمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدمات در خود نماز. آن‌چه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند.
 
معصیت روح را مکدر می‌کند و نورانیت دل را می‌برد. در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود. یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند و توجهش به غیر خدا مشغول نشود و اگر به طور غیر اختیاری توجهش به جایی منصرف شد به محض التفات پیدا کردن باید قلبش را از غیر خدا منصرف کند.
 
وقتی وارد نماز می‌شوید هنگام خواندن حمد و سوره به معنای آن توجه کنید تا ارتباط حفظ شود."

خلاصه وصیت‌نامه امام در سه جمله

حضرت امام خامنه‌ای طی بیاناتی در مراسم بیعت ائمه‌ جمعه‌ سراسر کشور در تاریخ دوازدهم تیرماه ۱۳۶۸ یادآور شدند: بهار سال ۱۳۶۵ را - روزی که امام(ره) در بستر بیماری بودند - فراموش نمی‌کنم. ایشان دچار ناراحتی قلبی شده بودند و تقریباً ده، پانزده روزی در بستر بیماری بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقای حاج احمد آقا - آقازاده‌ محترم ایشان )حفظه‌اللَّه‌وسلمه‌وایده)- به من تلفن کردند و گفتند سریعاً به آن‌جا بیایید؛ فهمیدم که برای امام(ره) مسأله‌یی رخ داده است. آناً حرکت کردم و پس از چند ساعت طی مسیر، خود را به تهران رساندم. اولین نفر از مسؤولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالای سر ایشان حاضر شدم. در آن وقت برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی در جبهه بودند و هیچ‌کس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود.



روزهای نگران‌کننده و سختی را گذراندیم. خدمت امام(ره) رفتم و هنگامی که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آن‌ها را نوشتم. برادر عزیزمان آقای صانعی هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم، تا عین جملات امام(ره) را بازنویسی کنم.


در آن لحظه‌یی که امام(ره) ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بشدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً می‌باید در آن لحظه‌ی حساس به ما می‌گفتند. ایشان گفتند: قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم»(۸۱( باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمی‌تواند به شما آسیبی برساند. به نظر من، وصیت سی‌صفحه‌یی امام(ره) می‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.

ماجرای نامه‌ای که امام خمینی(ره) پاره کرد؟


ماجرای نامه بدون بسم الله بازرگان به امام (ره)

بازرگان نامه ای به امام نوشت که با بسم الله شروع نشده بود. به اجای انقلاب اسلامی هم از لفظ انقلاب ایران استفاده کرده بود. امام درجا نامه را پاره کردند و فرمودند: « بگویید به ایشان فلانی نامه را پاره کرد. چند بار من به شما بگویم که انقلاب، انقلاب اسلامی است. انقلاب در ایران کار نکرد. این اسلام بود که کار کرد.»

پاسخ حجت الاسلام قرائتی به دو شبهه

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی با بیان این که باید خودتان را برای پاسخ گویی به شبهات آماده کنید، عنوان کرد: عده ای این شبهه را مطرح می کنند که چرا باید از مراجعی که معصوم نیستند و امکان خطا کردن در آن ها وجود دارد تقلید کنیم؛ در پاسخ باید گفت مراجع معصوم نیستند ولی حجت هستند همانگونه که دکتر معصوم نیست و ممکن است خطا کند اما نسخه ای که برای ما آماده می کند حجت است و ما آن را بدون چون و چرا می‌پذیریم.



وی به شبهه دیگری اشاره کرد و با بیان این که آدمی که عقل دارد چرا باید از وحی استفاده کند، گفت: تمام انسان های روی زمین بارها و بارها از رفتار و سخنانشان پشیمان شدند و این همه پشیمانی و آه موجود در جامعه نشان از کامل نبودن عقل انسان دارد؛ از این روعقل انسان کمبود دارد و باید از وحی کمک بگیریم.


حجت الاسلام والمسلمین قرائتی گفت: ما سه راه پیش رو داریم، یا هرآنچه که خودمان می خواهیم و دوست داریم، یا هر آنچه در جامعه مُد است و دیگران دوست دارند و یا آنچه که خالق حکیم می خواهد؛ راهی که خودمان و دیگران دوست داریم به دلیل پشیمانی هایی که تاکنون برایمان به وجود آورده راه مطمئنی نیست و تنها راه خداوند صحیح است.


رییس ستاد اقامه نماز کشور خاطرنشان کرد: ممکن است عده ای بگویند چرا باید راهی که از حکمت و فلسفه اش آگاهی ای نداریم را طی کنیم؟ برای این افراد باز هم مثال پزشک را باید بیان کرد، پزشک بعضی از داروها را برای بیمار خود قبل از غذا و برخی را بعد از غذا، گروهی را هر 6 ساعت و برخی دیگر را 8 ساعته و .... تجویز می کند، بیمار هیچ گاه فلسفه این بعد و یا قبل از غذا و یا تفاوت در ساعت های استفاده از داروهای مختلف را نمی پرسد و بدون مقاومتی در برابر یک پزشک که نهایتا 10 سال تحصیل کرده تسلیم می شود اما وقتی که به خداوند حکیم و پیامبر(ص) می رسد ادعای روشنفکری می کند.

توصیه‌های آیت‌الله فاطمی‌نیا برای سال نو

استاد عبدالله فاطمی‌نیا در آستانه نوروز، در یکی از جلسات مذهبی تهران با اشاره به فرا رسیدن سال جدید، سخنانی پیرامون ایجاد تحول در باطن انسان و دوری از صفات رذیله بیان داشتند كه بخشهايی از بیانات ايشان به شرح زیر است:


شما اهل کسب و کار هستید، بنده هم طلبه هستم ولی به هرحال ما هم جزئی از این جامعه هستیم و شرایط را می‌فهمیم. اما یکی از حکما گفته است که یکی از خوبی‌های دنیا این است که بدی‌هایش هم وفا ندارد. این بدی‌ها و سختی‌ها وفا نخواهد داشت.

 
ما دائم در تحویل هستیم. تمام عمر ما در تحویل است، اما چون این تحویل سال خیلی سر و صدا دارد، آن را متوجه می‌شویم. بالاخره سال هجری شمسی در حال تمام شدن است و سال جدید می‌آید، اما توجه کنید که وظایفی داریم که آنها مهم هستند.

هرکسی اگر توانست به اندازه توانستن و در صورت داشتن امکان و قدرت، به ارحام و آدم‌های آبرودار برسد. ببینید، اگر به ما نیکی شده، وظیفه ما هم نیکی است. خوانده‌اید که پیغمبر خدا به آن بنده خدا گفت «أحسِن کما أحسن الله إلیک». خوبی کن همان‌طور که خدا به تو خوبی کرده است سوره مبارکه قصص، آیه 77. پس اگر مقدور شد، به این‌ها و به آدم‌هایی که دستشان به جای نمی‌رسد، سری بزنید.

 
اما مطلب دیگری عرض می کنم که خیلی مهم است. مَثَل زدن عیب ندارد؛ خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَستَحیی أَن یَضرِ‌بَ مَثَلًا ما بَعوضَةً فَما فَوقَها» سوره مبارکه بقره؛ آیه 26. مثل اشکالی ندارد و در آن مناقشه نیست. مثل‌ها را چرا می‌زنند، برای اینکه یاد آدم بماند.

 
این باغچه‌ها را دیده‌اید. این باغچه‌های عریض و طویل خصوصا در خانه‌های سنتی؛ دم عید که می‌شد می‌گفتند به باغچه برسید، گل بکارید، اگر چیز اضافی هست، دربیارید. یک وقت یک ریشه درخت را می‌دیدید و امید داشتید که این جوانه بزند، اما بعد می‌فهمیدید که جوانه نزده و پوسیده است. خب یعنی فقط مکان را اشغال کرده بود و باغبان این را در می‌آورد و بیرون می‌انداخت. در این باغچه باطن هم درخت‌های ریشه‌داری هستند که نه تنها فایده ندارند بلکه ضرر هم دارند؛ این‌ها را باید دور انداخت. طرف چهل سال است که غیبت می‌کند، خب باور نمی‌کند که غیبت بد است؟ یکی می‌گفت می‌دانم غیبت گناه است اما اگر این را نگویم دق می‌کنم! باید این را ترک کرد. چهل پنجاه سال است که این باغچه هست و باید به آن سر بزنید.

 
شما امثال حسد، غیبت، سوءظن و این‌ها را دست کم نگیرید؛ این‌ها انسان را از پرواز می‌اندازد. من گاهی در منابر به مردم گفته‌ام که آقای بهجت یا آقای بهاءالدینی یا آقای قاضی کراماتی را داشتند؛ اما بعضی‌ها می‌آمدند پای منبر و انتقاد می‌کردند که شما مدام از این افراد می‌گویید. اما این‌ها متوجه نیستند که متن صحبتم که کرامت گفتن نیست، من این‌ها را می‌گویم که میدان پرواز بشر را به مردم نشان بدهم. چه موقع می‌تواند این پرواز را بکند، وقتی که مواظب خودش باشد. آقای بهجت و آقای بهاءالدینی و دیگر بزرگان مواظب خودشان بودند.

 
حالا ما هم باید این باغچه درون را نگاه کنیم و این درخت‌های پوسیده حسد و سوءظن و غیبت و ... را در سال 91 دور بیاندازیم و در حالی که ائمه از ما راضی باشند وارد سال 92 شویم.

شوخی مقدس اردبیلی با موسی(ع)

مقدس اردبیلی در عالم خواب دید که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم در جایی نشسته و حضرت موسی علیه السلام در محضر مبارک آن حضرت است. حضرت موسی علیه السلام به مقدس اردبیلی رو نموده و گفت: «نامتان چیست؟»

مقدس اردبیلی در پاسخ گفت: « من احمد بن محمد بن اردبیلی، ساکن فلان شهر و فلان محله و فلان خانه هستم.» حضرت موسی علیه السلام به او گفت: من از شما یک سوال کردم (که نامت چیست؟) شما چرا آن قدر پاسخ طولانی دادی؟


مقدس اردبیلی پاسخ داد: هنگامی که خداوند از شما پرسید: « و ما تلک بِیَمِینِکَ یا موسی » « و آن چیست در دست راست تو ای موسی؟ » (طه آیه 17) شما نیز در پاسخ خداوند، جواب طولانی داده و به جای این که بگویید « عَصایَ » (یعنی عصای من) گفتید: « هِیَ عَصایَ اَتَوَکَّؤُ عَلیها وَ اَهُشُّ بِها علی غَنَمی و لِیَ فیها مارِبُ اُخری»، « این عصای من است بر آن تکیه می کنم برگ درختان را با آن بای گوسفندانم فرو می ریزم و مرا با آن، کارها و نیازهای دیگری است» (طه آیه18)


حضرت موسی علیه السلام از پاسخ مقدس اردبیلی قانع شد و به پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم رو کرد و گفت: «راست فرمودید که «عُلَماءُ اُمَّتی کانبیاء بنی اسرائیلَ» «علمای امت من همانند پیامبران بنی اسرائیل هستند».

آقامجتبی تهرانی


ناله های شب قدر شما، برای خیلی ها خاطره است. در عین دلنوازی، بیدار باش بود. و شما که امروز صبح مسافر اربعین شدی! بی شک، عزاداری در آسمان، دیدنی تر خواهد بود. سلام خستگان را هم به ساحت ارباب برسانید. دیدار ما، صبح ظهور مولا.

منبع: دوئل

اولتیماتوم خداوند به پیامبر (ص)

حجت الاسلام محسن قرائتی، رئیس ستاد اقامه نماز کشور در همایش روش های تبلیغ غدیر و ولایت در موسسه دارالحدیث قم:

رسالت غدیر چون بین المللی است خداوند با واژه موکد "بلغ" آن را به پیامبر(ص) گوشزد کرده است.

خداوند در آیه ولایت، پیامبر(ص) را لفظ رسول خطاب می فرماید که نشانه بین المللی ابعاد رسالت نبوت و در ادامه آن امامت است

قرآن در هرجا که خطاب به پیامبر از لفظ "نبی" استفاده کرده است منظورش امورات شخصی پیامبر(ص) بوده است و هر جا که لفظ رسول آمده نشانگر جنبه رسالت جهانی ایشان است زیرا هر رسولی نبی هست اما هر نبی ای رسول نیست.

خداوند چه چیز مهمی را تا 70 روز به پایان زندگیش ابلاغ نکرده بود که با این خطاب خدا روبرو می شود. آیا توحید، نبوت و معاد و حج و نماز و ... بوده است. مگر ممکن است پیامبر(ص) تا اواخر عمر شریفش این موضوعات را بیان نکرده باشد بلکه مسئله فراتر از آن حرفهاست و پیامبر(ص) هم از گفتن آن واهمه دارد و خدا می‌گوید من تو را از شر مردم حفظ می‌کنم و اگر آن را انجام ندهی رسالتت ابتر خواهد بود.

خداوند در 3 جای قرآن به پیامبر اولتیماتوم می‌دهد که یکی از آنها همین موضوع ولایت است بنابراین غدیر موضوعی بسیار مهم است و مبلغان و مروجان آن باید به درستی مفهوم ولایت و امامت را برای مردم تبیین کنند.

پای درس حضرت استاد

حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی صبح چهارشنبه در آغاز درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم با اشاره به روایاتی از دنیا به عنوان بازار، تجارت خانه، مزرعه آخرت و میدان تمرین برای مسابقه یاد کرد.

ایشان عمر را مهم ترین و گرانبهاترین سرمایه وجودی انسان ذکر کرده و با تاکید بر بهره گیری درست و صحیح از این سرمایه، فرمودند: ایمان به خدا و جهاد فی سبیل الله سبب می شود که انسان به خوبی از این سرمایه وجودی استفاده کند و خداوند تبارک و تعالی نیز به این گونه افراد وعده بهشت جاویدان داده و در مقابل قرآن معصیت کاران را زیان کارترین و بدبخت ترین افراد معرفیی کرده است.

نگرش اسلام به دنیا این گونه است که هدف و اقامتگاه نیست، بلکه باید با ابزاری که در اختیار داریم بکوشیم و آنچه مایه نجات، فلاح و رستگاری است را بدست آوریم.

ایشان با بیان توصیه‌هایی خطاب به عموم مردم و طلاب و روحانیان فرمودند: باید از خداوند بخواهیم در دنیا بتوانیم تجارت معنوی پر سود و اندوخته ای برای جهان دیگر فراهم کنیم.

امتحان علامه محمدتقی جعفری با زیباترین دختر دنیا

از علامه محمدتقی جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!




ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی است كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده:

»
ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آن سال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع!

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام «شناسنامه خر» آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم. اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی.

گفت آقایان واقعیت را بگویید. جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ).

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم.

اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم.

آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

 

منبع: تبیان

حتما بخوانید؛ " کرامت ناگفته ای از امام خمینی (رحمه الله عليه)"

امام درجماران تمام آینده یک جوان تا لحظه مرگش را به او می گوید؛

 

حدود 20 سالی است به مدت 10 روز ، بعد از نماز صبح ، جلسه ای داریم در شهرمان بابل. روزی وقتی از منبر پایین می آمدم ، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود آمد و گفت:حاج آقا یک وقتی به من می دهی ؟



آیت الله مهدی احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ در شرح خاطره ای تأثیربرانگیز فرمودند: 

حدود 20 سالی است به مدت 10 روز ، بعد از نماز صبح ، جلسه ای داریم در شهرمان بابل .

روزی وقتی از منبر پایین می آمدم ، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود آمد و گفت :

حاج آقا یک وقتی به من می دهی ؟

گفتم :

اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم . شما 10 ساله پای منبر من می آیی اما یک حرف با من نمیزنی. تشریف بیار. ( ایشان بسیار باادب سلام میکرد و هیچ چیزی هم نمی گفت - نوارش هم هست و دادم به نشر آثار امام -)

ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد.

گفت :حاج آقا دیگه می خوام بگم.

گفتم :بگو

گفت : من جوان لاتی بودم در شهر ، تا اینکه انقلاب پیروز شد . یک مرتبه همه داشتند با یک مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند ؛ به من گفتند تو هم بیا دیگه !

گفتم : بابا ! ما و این همه معصیت ...

اما سید را دوست داشتم.

به هر حال ما هم آمدیم جماران خدمت امام . امام آن روز ملاقات نداشت اما مردم آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا گفت : شما صبر کنید ساعت ده و نیم به بعد بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم ساعت ده و نیم به صف برای دست بوسی امام ایستادیم ؛ همه دست امام را بوسیدند تا نوبت به من رسید.

تا آمدم دست امام را ببوسم ایشان دستشان را کشیدند !

من خیت شدم و امام هم فهمید که من خیت شدم.

تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم  :بابا مرد حسابی ، برای همه داشتی ، اما برای من دست کشیدی ؟ خوب اگه میدونستم نمی اومدم.

بعد آمدم که از درب بروم بیرون ، محافظ امام برگشت و گفت :

آقای فلان ! جوان ! شما بیرون نرو .

با خودم گفتم نکند می خواهند من را بازداشت کنند ؟

مجدداً محافظ گفت : به شما میگم نرو ! امام با شما کار داره.

منتظر ماندم تا همه دست امام را بوسیدند و رفتند.

من رفتم داخل اتاق امام و دیدم حاج احمد آقا هم داخل اتاق نشسته است.

 

امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود برو بیرون.

بعد امام فرمود : دستم را کشیدم ناراحت شدی ؟

گفتم :بله آقا . اینها همشهری های من هستند ، همه دستتان را بوسیدند چرا من نه ؟

امام فرمود :پسرم چرا نماز نمی خوانی ؟

گفتم : شما از کجا می دونید من بی نمازم.

امام فرمود :پسرم چرا گناه میکنی ؟ خدا چه بدی به تو کرده ؟

گفتم :حاج آقا شما از کجا می دانید ؟

امام فرمود :شما هم به این مقام می رسید ، عمل کن به دینت .

بعد انگشترشان را درآورد و گفت: این انگشتر مال تو ، به کسی نگو ، و انگشتر را به من داد.

بعد فرمود :تو خوب میشوی ، خوب میشوی ! و با دختر یک آیت الله ازدواج میکنی ، بعد که ازدواج کردی بچه دار نمیشوی ، راه کربلا باز میشود . در سفر اول کربلا نه ، در سفر دوم پایین پای حضرت عباس (ع) ایست قلبی میکنی و می میری و تو را کنار قبر حضرت عباس (ع) دفن میکنند ! ولی این مطالب را به کسی نگو

حاج آقای احدی همه مطالب امام تا اینجا درست بود . داماد یکی از آیات شدم ( آقای احدی : اسمش را بگویم می شناسید) بچه دار هم نشدم . سفر اول کربلا را رفتم و حالا دومین و آخرین سفر کربلای منه .

کل مطالب را بر روی نوار هم ضبط کردم . همه را گفتم . فقط سّر من را بدونید . اگر من از دنیا رفتم مطلب را آشکار کنید . ( این نوار به نشر آثار امام هم فرستاده شد )

بعد ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم.

درست کنار قبر حضرت عباس (ع) در حال زیارت نامه خواندن ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند که او را برای دفن از حرم بیرون ببرند ، خدام حرم حضرت عباس (ع) آمدند و گفتند : کجا ؟

حضرت عباس (ع) به ما پیغام داده که این مرد را پایین پای من دفن کنید.

الان کفشداری حضرت عباس (ع) که میروید ، در پایین پای حضرت دفن است.

سیدِ مشهدی که دو طاغوت را تحقیر کرد+عکس

سيد علي اکبر ابوترابي، به سال 1318 ش در قم متولد شد و پس از اخذ دپيلم، وارد حوزه علميه مشهد گردید و از همین میدان ، به اردوی سربازان جان برکف حضرت روح الله پیوست. در پي تبعيد امامش به نجف، سدعلی اکبر به رکاب سردارش شتافت و زمانی که پس از شش سال اقامت در نجف، قصد داشت تعدادی از اعلاميه‏ هاي امام را به ايران بياورد در مرز خسروي دستگير و  طعم نخستین اسارت و شکنجه را در همین سن و سال چشید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، این سرباز آزاده شده از چنگال طاغوت، با آغاز جنگ تحميلي، به همراه شهيد دکتر چمران در ستاد جنگ ‏هاي نامنظم به نبرد با متجاوزان طاغوتِ بعثی مشغول شد و به تاریخ  26 آذر 59 به اسارت دشمن بعثي در آمد.
سید علی اکبر ابوترابی در طول ده سال اسارت، با سیره ی عملی خود ، به اسطوره ی امید بخش ده ها هزار اسیری تبدیل شد که او را به چشم نماینده ی حضرت روح الله می نگریستند.
سرانجام حجت الاسلام سيدعلي اکبر ابوترابي،از بند طاغوتِ عراق نیز آزاد شد و به آغوش میهن بازگشت و این فرصت را یافت که ده سال نیز در سنگر مجلس شورای اسلامی و ستاد امور آزاده گان ، به نهضتِ پیر و مرادش خدمت کند.
و تقدیر چنین بود که به روز 12 خرداد 1379 ش برابر با 27 صفر 1421 ق در راه زيارت امام رضا(ع) به همراه پدر فرزانه اش حاج سيدعباس ابوترابي ، از زندان تن نیز رها گردد و همزمان با روز شهادت امام رضا(صلوات الله علیه) در حرم مطهر رضوی آرام بگیرد.

 

 

حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی ، اواخر دهه ی 1340 ، زندان های رژیم پهلوی       

 

حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی ، اوسط دهه ی 1360 ، زندان های رژیم بعثی صدام

 

منبع: مشرق

جیب بری که توبه کرد

خاطره ای جالب از زبان مرحوم کافی (ره):

یک شب در تهران، جایی منبر رفته بودیم، شب جمعه و منبر آخرمان بود. احیا گرفته بودیم. از منبر پایین آمدیم، جمعیت هم خیلی بود. یک وقت دیدم یکی از این جوان‌ها، با موهای سر فرفری و ریش تراشیده و پیراهن بی آستین و بازوها هم خال کوبیده، یک هیکل لاتی و... طوری رفتار می‌كرد كه فهمیدم یک کاری دارد. گفتم: با من کاری دارید؟ گفت: حاج آقا (دیدم از بس گریه کرده چشم‌هایش باد کرده) می‌خواهم ده دقیقه خدمت شما شرفیاب بشوم. کجا بیایم؟ گفتم: فردا صبح بیا خانه ما.

صبح آمد و نشست و بنا کرد گریه کردن. گفتم: چیه داداش؟ گفت: حاج آقا این منبری که شما رفتی من را منقلب کرده است، اما در کار من یک گرفتاری هست که خوب نمی‌شوم، نمی‌دانم چکار کنم، این گرفتاری برطرف شدنی نیست. گفتم: چرا داداش؟ گفت: من یک شغل بدی داشتم حالا نمی‌دانم چکار کنم. گفت: من جیب بُر بودم. از این گدا بازی‌ها هم در نیاوردم که پنج تومان و ده تومان جیب‌بری کنم، ده پانزده قلم جیب‌بری کردم، ده یا پانزده هزار تومان و ۷، ۸ هزار تومان و این‌ها. آن قدر هم زرنگ بوده‌ام كه با اینکه این قدر جیب‌ها را زدم یک دفعه هم مچم باز نشده است و گیر نیفتادم، ولی دیشب این منبر تو، من را گیر انداخت، مرا پایبند کرده، آمدم بپرسم که چکار کنم؟
گفتم: تا آن یک ریال آخر مال مردم را باید پس بدهی، توبه‌ی مال مردم بردن، مال مردم را پس دادن است، فقط الهی العفو گفتن نیست، فقط یا صاحب الزمان(عج) گفتن نیست. توبه مال مردم خوردن، مال مردم دادن است.
گفت: حالا ندارم بدهم. گفتم: باید بروی طرف را از خودت راضی کنی، و به او بگویی کم کم کار می‌کنم پس می‌دهم یا از من بگذر. گفت: حاج آقا بیا یک آقایی در حق من بکن. گفتم: چی؟ گفت: این مردم به تو محبت و لطف و علاقه دارند، حرفت را گوش می‌کنند، بیا یک جوانی را از سر دو راهی نجات بده. گفتم: باشد.

نشستیم داخل ماشین و آمدیم از اول بازار شروع کردیم، رفتیم مغازه اولی... به صاحب مغازه گفتم: این (پسرجیب بر) اقرار می‌کند که فلان وقت، این قدر جیب شما را زده، نه چک از او داری نه سفته و نه می‌دانی کی بوده، یک منبر عوضش کرده و حالا می‌خواهد آدم بشود، یا از او بگذر یا مهلت بده کار کند، کم کم پول شما را بدهد. مغازه دار رو به پسر كرد و گفت: خوب چقدر بود؟ یادت هست؟

جوان گفت: بله مثلاً هشت هزار و اینقدر. مغازه‌دار دست کرد در جیبش، دو تا صدی هم در آورد به او داد و گفت: خوب، تو حالا می‌خواهی توبه کنی، پس پول هم می‌خواهی که خرج کنی.

عقل را ببینید، انسانیت را ببینید، دویست تومان پولی نیست، اما ببین با آدمی که می‌خواهد خوب شود، چطور برخورد می‌کنند، این چه اثری در دل این می‌گذارد، مسلمان‌ها یاد بگیرید، این طور زیر بال بدها را بگیرید و خوب کنید. دو تا صد تومانی را داد و بوسش هم کرد و تشویقش کرد و گفت بفرما، ما از پولمان گذشتیم. دکان دومی و سومی رفتیم، بعضی‌ها همین طور گذشتند و بعضی هم چند قدمی طولش دادند، خلاصه تا نزدیک ظهر کارها تمام شد.

گفتم:  خب الحمدلله دیگر خیالت راحت شد، کاری دیگر با ما نداری؟ گفت: حاج آقا، یک کار دیگر هم دارم، یک نفر دیگر هم مانده. گفتم: کی؟ گفت: خودت هستی، بیا و از من راضی شو. گفت: چراغ‌های ماشین شما را من باز کرده بودم. گفت: با این که من چیز کوچک نمی‌دزدیدم، ولی آن شب خیلی بی‌پول شده بودم. گفتم: خیلی خوب، ما هم از تو گذشتیم.

آن جوان الان یک شغل مختصری دارد. اول ظهر که می‌شود، مؤذن که می‌گوید: «الله اکبر»، با این که کارش طوری است که مشتری سر ظهر به او می‌خورد (کار فروش خوراکی)، ولی تمام زندگی را پرده می‌کشد، می‌رود مسجد نماز بخواند»

 

منبع: تبیان

موعظه آیت الله نخودکی به اهل سلوک

شیخ حسنعلی نخودکی (رض) ، پیر طریقت و مراد سالكان و از علمای برجسته و عرفای به نام شیعه در توصیه ای خطاب به پیروانش فرمودند:


 .. اینكه انسان دو سه خواب ببیند، و یا وقت ذكر نورى مشاهده كند، به هیچ وجه مورد نظر حقیر نیست . عمده نظر در دو مطلب است : یكى غذاى حلال ، دوم توجه در نماز و اصلاح آن .

سید حسن نصرالله با لباس شخصی/ عکس

سید «حسن نصرالله» دبیرکل حزب الله لبنان چند ماه پس از به شهادت رسیدن شهید «عماد مغنیه»، با لباس شخصی و چهره ای متفاوت ، به طور محرمانه بر سر مزار شهید مغنیه رفت.

تصویر زیر مربوط به این زیارت است که اکنون و پس از گذشت چند سال از این ماجرا توسط برخی سایت های لبنانی منتشر شده است


دو چهره نورانی /عکس

مرحوم آیت الله العظمی بهجت و مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی


نصایح و تصاوير ماندنی از حضرت آيت الله بهجت (رحمه الله علیه)

ارتباط با امام زمان (عج)

كجا رفتند كسانی كه با صاحب الزمان (عج) ارتباط داشتند؟  ما خود را بیچاره كرده ایم كه  قطع ارتباط  نموده ایم  و گویا هیچ نداریم. آیا آنها از ما فقیرتر بوده اند؟ اگر بفرمایید به آن حضرت دسترسی نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرّمات ملتزم نیستید؟ او به همین از ما راضی است، زیرا پرهیزگارترین مردم کسی است که  از کارهای حرام بپرهیزد. ترک واجبات و ترک محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

 

خدا مي‌داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه كساني هستيم..كسي كه اعمال بندگان در هر هفته دو روز به او عرضه مي‌شود. همين قدر مي‌دانيم كه آنطوري كه بايد باشيم، نيستيم ...

 

ما بايد حضرت امام زمان(عج) را حاضر فرض كنيم. هرجا مي‌رود برويم، هرچه مي‌كند بكنيم و هرچه را ترك مي‌كند، ترك كنيم؛ و اگر ندانيم، احتياط را كه مي‌دانيم و مي‌توانيم، ولي گويا ما نمي‌خواهيم در راه رضاي آن حضرت باشيم.


 


فرج حضرت صاحب (عج) را از خدا بخواهید

حضرت صاحب (عج) از ما می خواهد که اعتکاف و توسل و دعایمان برای خصوص فرج و ظهور آن حضرت واقع شود، ولی ما به او خطاب می کنیم: << ای یوسف زهرا،بیا >>. غافل از اینکه او هم از خدا می خواهد که بیاید. مگر آمدن او به دست اوست که از او می خواهیم از زندان بیرون بیاید؟ بلکه همه باید از خدا بخواهیم تا اذن دهد او ظهور نماید. خود او هم منتظر امر خدا و الهامات خداست تا ظهور کند و از غریبی و درماندگی نجات یابد، زیرا گرفتاری او، گرفتاری همه بشر و نجات او، نجات  و فرج برای همه است.


 

برای گناه نکردن برنامه ریزی کنیم

آیا برای این بی سر و سامانی خود، برنامه و وقت مشخص کرده ایم؟ آیا تصمیم گرفته ایم که روزی دیگر گناه نکنیم یا اینکه همین وضع را می خواهیم ادامه دهیم؟ اگر نمی خواهیم این وضع ادامه داشته باشد، برای آن وقتی تعیین کنیم، یک ماه، شش ماه، یک یا چند سال؛ خلاصه اگر بخواهیم تا زنده ایم این گناه کردن را ادامه دهیم، خطرناک است، پس حداقل حدی برای گناهانمان تعیین کنیم.


فقط ترک گنـاه

بزرگان برای اسلام زحمت بسیار کشیده اند، ولی هر کدام از راه خاصی افراد را به سوی خدا می برند، ولی من راهم این است که دستورالعمل فقط در یک چیز جمع شده، در یک کلمهء خیلی کوچک، خیلی کوچک، و آن " ترک گناه " است. ولی فکر نکن ترک گناه چیز ساده ای است، گاهی خیلی مشکل است..

 

ادای نماز را در نیاورید

چقدر تفاوت دارد نماز و حال کسی که به حقیقت نمازگزار و حاضر است با نماز و حال کسی که ادای نمازگزار را در می آورد و تنها شبیه نمازگزاری است. البته بلاکلام، چنین کسی نیز تکلیفش ساقط است و عقاب ندارد، ولی نماز او، آثار و خواص نماز حقیقی را ندارد. ما شبیه و صورت نماز را به جا می آوریم و فایده آن، تنها اسقاط تکلیف است. به خلاف نماز سلمان که آن همه خواص و نور در قلب داشت.

 


نماز اول وقت

كساني كه ملتزم به نماز در اول وقتش هستند و ملتزم به "صلاه كامله" هستند، اگر قدري مواظب خودشان باشند و ببينند حال بعد از صلاتشان با حال قبل از صلاتشان فرق كرد و اين فرق را  اختيارا" از دست ندهند، اميد است به اين كه "الذين هم علي صلاتهم ائمون" همان كساني كه دائما" در حال نماز هستند باشند.

 


حضرت استاد مصباح يزدي (حفظه‌الله) :

حضرت آيت‌الله بهجت (اعلی الله مقامه الشریف) به نقل از استاد عرفانشان حضرت آيت‌الله سيدعلي‌آقا قاضي طباطبايي (رضوان‌الله‌تعالي‌عليه) نقل فرموده‌اند: هر كس بر نماز اول وقت مداومت ورزد و به مقامات والاي عرفاني نرسد، مرا لعن كند.

دعا کن وظیفمو خوب انجام بدم

بهش می گفتند: انحصار طلب، دیکتاتور، مرفه، پولدار.

دوستانش دوستانه گفته بودند، چرا جواب نمی دی؟ تا کی سکوت؟

(شهید بهشتی) می گفت: مگه نشنیدید که قرآن می گه “إنَ اللهَ یُدافعُ عن الذینَ آمنوا” . یعنی یه وظیفه برای منه که ایمان آوردنه، یه وظیفه هم برای خداست که دفاع کردنه. دعا کن وظیفمو خوب انجام بدم، اون کارشو خوب بلده

دست‌خط امام خميني‌(ره) در برزخ چه کرد؟

ماجرایی تکان دهنده از عشق به امام امت

در زمان حيات پربرکت حضرت امام خميني هزاران نامه از سراسر جهان بويژه از کشور عزيزمان به دفتر معظم له رسيده است که ايشان در حد مقدور به بسياري از آنها پاسخ داده اند.

يکي از اين نامه‌ها، نامه خواهري از اهالي کوهدشت لرستان است که با پول و دست خود ژاکتي براي حضرت امام بافته و به ايشان تقديم کرده است.

خانم مهين محمدي از شهروندان کوهدشت لرستان در مورخه 19/11/61 خطاب به پير جماران اين گونه مي‌نويسد:

"بسمه تعالي"

محضر مبارک امام عزيز:

سلام عليکم.

"راستي اين چه روزي است فکر مي‌کنم خواب مي‌بينم و اصلا باورم نمي شود چنين روزي را که امام اين پيرجماران. نامه ام را بخواند و هديه ناقابلم را بپذيرد.

"به اي خدا من مي‌توانم اين سعادت را داشته باشم؟

امام عزيز! اينک با پول خود و با دست خود برايت ژاکتي بافتم به اين اميد که وسيله اي باشد در قيامت شاهد بگيرم که اي خدا من، امام عزيز را و نائب امام زمانت را دوست دارم. تو روا مدار دستي که براي اين امام ژاکت بافته از درگاهت نااميد برگردد. امام عزيز از شما خواهش مي‌کنم که اين هديه ناقابل را که فرسنگ‌ها راه طي نموده بپذيري و دلم را نشکني زيرا که آرزو دارم.

ولي امام جان دوست دارم چنانچه قابل استفاده نبود، حداقل يک بار هم که شده ژاکت را تن کني و آن را تبرک کني که مايه افتخار من است.

امام عزيز، خواهش ديگري هم دارم. اگر لطف نموده بوسيله خط خودتان چند کلمه اي برايم بنويسي، بي نهايت فرزندت را خوشحال مي‌کني و خدا را خيلي شکر مي‌کنم و وصيت مي‌کنم که آن چند کلمه را در قبرم همراه با خودم دفن کنند.

"التماس دعا"

"دخترت مهين محمدي"

 

* پاسخ امام خميني‌‌(ره)

بسمه تعالي

دخترم؛ نامه محبت آميز شما با هديه ارزشمندي که با دست خود بافته ايد، واصل شد. از ارزشهاي معنوي اين نحو هديه‌ها بايد ياد کرد که آن ارزش‌ها نزد خداوند متعال ثبت مي‌شود. خداوند تعالي امثال شما فرزندان متعهد را براي اسلام حفظ و افزون نمايد، و ماها و شماها را با رحمت خويش قرين فرمايد.

والسلام عليک و رحمة الله 10 جمادي الاولي 1403- روح الله الموسوي الخميني

 

* و اما 20 سال بعد ...

خانم مهين محمدي به همراه همسرشان از کوهدشت عازم تهران هستند که در يک سانحه ي دلخراش رانندگي او و دو فرزندش در دم جان مي‌دهند و همسرشان «علي» مجروح و در بيمارستان بستری مي‌شود.

خانم بتول محمدي ،خواهرمرحومه محمدي نقل مي‌کند، خانواده ما از اين مصيبت سنگين بسيار متاثر بود و شب اول قبر تا صبح، کنار قبر آن عزيزان از دست رفته به گريه و زاري و خواندن قرآن و دعا مشغول بوديم. تا اين که نزديکي‌هاي صبح براي لحظاتي به خواب فرو رفتم، خواهرم را ديدم که با لحني نگران و عصباني چيزي را از همسرشان درخواست مي‌کردند، و مرتب تکرار مي‌کرد که من از همسرشان بگيرم و برايش بفرستم.

بيدار شدم و چيزي نگفتم ، و دوباره به خواب فرو رفتم و باز هم ايشان را ديدم که هم چنان با سماجت و نگراني به من اصرار مي‌کرد و مي‌گفت از علي(همسرشان) بگير و برايم بياور،!

وقتي بيدار شدم احساس کردم، بايد مطلب را بگويم، موضوع را با مادرم در ميان گذاشتم، بلافاصله با همسرشان تماس گرفتند؛ و ماجراي خواب مرا براي او تعريف کردند، علي آقا که در بيمارستان بستري بود گفت؛ همسرم سال‌ها پيش، نامه‌اي به امام (ره) نوشته و جواب دريافت نموده و وصيت کرده بود که دست خط حضرت امام(ره) را به منظور شفاعت به همراهشان دفن کنند. بدين طريق از جريان نامه و وصيت ايشان باخبر شديم، و موضوع را با يکي از روحانيون معزز در ميان گذاشتيم و گفت، چون وصيت کرده، بايد نامه همراه ميت دفن شود، به هر نحوي که بود نامه را پيدا کرده و با ايجاد شکافي کوچک آن را در قبر مرحومه مهين محمدي قرار داديم، پس از مدتي به خواب من آمده وگفت: من که بايد مي‌رفتم! الان از هفت مرحله به راحتي گذشتم ...

دست‌خط مرحومه حاجيه خانم مهين محمدي خطاب به حضرت امام خميني(ره) و نيز پاسخ حضرت امام(ره) عيناً درج مي‌گردد.

نظر آیت الله بهجت درباره جزیره خضراء

حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) به سوالی درباره وجود امام زمان(عج) در مثلث برمودا:

سوال: اخیرا كتابى نوشته شده درباره مثلث برمودا كه مولف در آن سعى كرده كه اثبات كند جزیره خضرائى كه در روایت دارد كه در آن جا با امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ ملاقات حاصل شده،(1) همان مثلث برمودا است.آیا این تطبیق درست است و آیا جزیره برمودا همان جزیره ى خضراء است؟

جواب معظم له: «امام ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ در هر كجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مومن جزیره خضراء است، هر جا باشد حضرت در آن جا پا مى‌گذارد.
قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشكیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا كنید، تا براى شما امضا كنیم كه امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ آن جا هست

1- ر.ك: بحارالانوار، ج 52، ص 159.

ماجرای قالی ابریشم همسر قرائتی

مشکلات، مقدمه رشد و پرورش انسان

جوانی عاشق دختری شد، خیره خیره نگاه کرد، رفت ببیند این دختر کیست و خانه‌اش کجاست، همینطور که می‌رفت سرش به یک دیوار خورد. یک کلوخی پرت شد و سر و صورتش خونی شد. برگشت امام ایشان را دید. گفت: چرا صورتت خونی است؟ گفت: آقا راستش را بخواهی چنین شده است. گفت: خدا تو را دوست دارد. چون دوستت دارد وسط کار حال تو را گرفت. اگر تو را دوست نمی‌داشت ر‌هایت می‌کرد بروی تا به فساد برسی. خدا دوستت داشته که وسط راه حال تو را گرفته است. قرآن می‌فرماید: «عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً» خیلی وقت‌ها چیزی را دوست نداری «وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم».

سختی‌های دنیا، عامل دل کندن از دنیا

من تا حالا به بسیاری از پیرمرد‌ها گفتم: حتی به بعضی از پیرزن‌ها گفتم: می‌خواهی برگردی دوباره جوان شوی؟ گفت: نه، نه! اگر این تلخی‌ها نبود، همه به دنیا می‌چسبیدیم. تلخی‌ها باعث می‌شود که انسان بگوید: خوب این همه بچه شد ما این همه جان کندیم؟ این تلخی که از بچه‌ات می‌بینی، این همین شیرینی است. یعنی دل به هیچ‌کس خوش نکن. دل به هیچ‌کس خوش نکن. به پول دل خوش نکن. می‌بینی پول داشتی و همین پول باعث ذلت تو شد. به مدرک دکترا دل خوش نکن. ممکن است همین مدرک دکترا عامل سقوط تو شود. به شهر بزرگ دل خوش نکن. ممکن است همین شهر بزرگ عمرت را دارد می‌سوزاند.

همسر بنده در اول جوانی‌اش سال اول‌ ازدواج یک قالی ابریشمی بافت. آن سرمایه شد برای اینکه ما دادیم و یک خانه رهن کردیم. آن خانهٔ رهن را بعد خانهٔ خشتی خریدیم. بعد خانهٔ آجری خریدیم. الآن بخشی از زندگی من به خاطر‌‌ همان هنر خانم من است. چند تا از این خانم‌های ماشین نویس شوهر‌هایشان را خانه‌دار کرده‌اند؟ ۵۰۰ تومان می‌گیرند، باید صد تومان هم رویش بگذارند، پول آرایش را بدهند، با پیراهن ساده که نمی‌شود اداره رفت.!! ما در دنیای خیال هستیم.

عکس کم‌نظیر از مرحوم آیت‌الله بهجت(ره)